ღ ღ.•*´¨`*•.¸روان سرای عشق¸.•*´¨`*•.¸ღ ღ |
|||
|
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر1390 توسط دخترک عاشق
|
همسر عزیزم
قسم به یادت که نامت را بر تک تک ثانیه های عمرم روی قلبم حک کردم ونوشتم تا ابد دوستت دارم... نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 آذر1390 توسط دخترک عاشق
|
زیر خاکستر ذهنم باقی است آتشی سرکش و سوزنده هنوز یادگاری است زعشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز ***** عشقی آن گونه که بنیان مرا سوخت از ریشه و خاکستر کرد غرق در حیرتم ازاین که چرا مانده ام زنده هنوز ***** گاه گاهی که دلم می گیرد پیش خود می گویم آن که جانم را سوخت یاد می آردازاین بنده هنوز ***** سخت جانی را بین که نمردم از هجر مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نمردم هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز ***** گر چه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت بعد تو لیک پس از آن همه سال کس ندیده به لبم خنده هنوز ***** گفته بودند که "از دل برود یار چو از دیده برفت" سال ها هست که از دیده ی من رفتی، لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز ***** دفتر عمر مرا دست ایام ورق ها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خیالم اما هم چنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز ***** در قمار غم عشق دل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز ***** "آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش" گر که گورم بشکافند عیان می بینند زیر خاکستر جسمم باقی است آتشی سرکش و سوزنده هنوز ***** زنده یاد حمید مصدق نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 آذر1390 توسط دخترک عاشق
|
من عاشق آنم که عاشقم باشد من خواهان آنم که خواهانم باشد من با کسی می سازم که با من همراه وهمدل باشد ای عشقم تو آنی که همیشه با منی پس من هم با تمام احساس زیبای که برای بودن دارم با تو می مانم تا با هم زندگیمان را با رنگ دوستی و صفا و صمیمیت بسازیم! نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 آذر1390 توسط دخترک عاشق
|
نه از آشنایان وفا دیده ام
نه در باده نوشان صفا دیده ام زنامردمیها نرجید دلم که از چشم خود هم خطا ها دیده ام به خاکستر دل نگیرد شراب من از برق چشمی بلا دیده ام وفای تو را نازم ای اشک غم که در دیده عمری تو را دیده ام طبیبا مکن منعم از جام می که درد درون را دوا دیده ام حریم خدا شود چه شبها دلم که خود را زعالم جدا دیده ام از آن رو نریزد سر شکم به چشم که در قطره هایش خدا دیده ام نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 شهریور1390 توسط دخترک عاشق
|
جا عطرتو پیچیده ، تنها صدای تو را میشنوم ، جایت در کنارم خالیست
شاخه گلی را به جای تو میگذارم تا دیگر جایت خالی نباشد، تا دیگر تنها نباشم… تمام احساساتم سهم تو است ، جای تو تا ابد ، تا همیشه در قلب من است کاش برایت کم نباشم ، کاش برایت با ارزش باشم تا حسرتی در دلم نماند، تا با خیال راحت قلبم عاشقت بماند قلبم تنها با تو زنده است ، تو گلی و نفس میدهی به باغچه دلم… این تمام احساسات من است ، لیاقتت بیش از اینهاست ، این تمام دار و ندار من است…. در این کویر خشک و بی محبت یافتن گلی مثل تو معجزه بود ، دیدن باوفایی مثل تو رویا بود، با تو بودن افسانه بود حالا تو یک معجزه ای در قلب عاشق من ، تو زیباترین حادثه ای که تا ابد میمانی در قلب من… کاش برایت همیشگی باشم ، همیشه همینگونه باشی و من تو را داشته باشم تو را داشته باشم برای نفس کشیدن ، برای عشق ورزیدن ، برای ماندن تو آمدی و دلم از غمها رها شد ، حالا احساساتم با تو زیبا شده ، عشق آمده و دلم غرق در امواج مهربانی هایت شده…. به تو پناه آورده ام ای چشمه زلال دلم ، به تو پناه آورده ام ای بود و نبودم ، مرا در میان خودت بگیر تا اسیر آغوشت شوم ، تا برای همیشه پشت میله های آن آغوش گرمت زندانی باشم… نوشته شده در تاريخ شنبه 11 تیر1390 توسط دخترک عاشق
|
ساعت را نگاه می کنم دل شب است و باز من بیدارم...
چیزی در درونت بی خوابت کرده اصلا چند وقت است زیاد معنای خواب شب را درک نمی کنی... چند صباحی فاصله افتاد فکر کردی دیگر تمام شد و اما نشده بود... کتاب را دستت می گیری اما هنوز نقطه رهایی را نمی فهمی باید خسی شوی تا بخوانیش... خس نشده میقاتم آرزوست... دلم نوشتن می خواهد... بنویسم برایت خوب است؟ رهایش کن ...باز هم در بند خویش... چقدر این تعلق آزارت می دهد تا کجا؟ فکر می کنی چرا چنین شده؟بی ربط نمی نویسی؟ یاد سحرهای رمضان بخیر... رزق میخواستی آنهم چه رزقی برای هر سالت... یادت می آید چقدر از دل می خواندیش؟اصلا هوا؛ هوای امروز غروب است به سه روز هم نکشید که بخوانیش؟ سحر و حمد شفا و دل شب و... هزار بار به نامهای عظیمت هر سه قدر... و باز راه شش گوشه آسمان و دعوت و اتمام حجت و... راستی چقدر فرصت کوتاه است ... فقط تو می دانی چه می گویم و اشک ها که محرم رازهای نهاند... راستی سید مهدی خوب گفته که : غم به جراحت می ماند یکباره می آید اما رفتنش با خداست... یک دل یا دو دل، چه فرقی می کند؟ مهم این است که دلی در میان است... یک دلی یا دو دلی... دل را هم که بی درد نخواستم... اصلا بی دلی نخواسته ام... حالا چرا دو دل شدم تو می دانی... ما را که به چله نشینی نخوانده اند اصلا خوانده شدن را خودت اول باید بخواهی... مگر می شود بخواهی نخواندت؟ اذن لبیــک را هم خودش می دهد... به هر دین که هستی باش اما می گویمت نمی شود...باور نمی کنی؟ سوگند میخورم که بخوانی اش عجیب هم درد و هم درمان می دهد... حالا فکرهایت را بکن درد می خواهی یا درمان؟ مرهم زخم می خواهی یا هجران؟ دنیایی سادگی می خواهی یا ... هرچه می خواهی کافیست لب تر کنی صلاحت که باشد بیش از خواسته ات می دهد و... و اگر نباشد تمام جانت را بسوزان ... پر و بال بر زمین و آسمان بکوب خبری نیست که نیست... حکمتش را درک نمی کنی یعنی همین... حالا هی آرزو کن و دستت را بگیر به سمت نور بسوز که می خواهد ساخته شدنت را تماشا کند...حیفت نمی آید نگاهش را دریغ کند؟ معرفت نداشته باشی می شود همین ... اینهمه نگاهت می کند و برای یک آنچه دلت خواست نشد یادت می رود و حکمت می طلبی... من که حکیم نیستم اما او هست ... آنچه خدا خواست همان می شود... پس حالا که آرام شدی بخوانش و یادت باشد داعیه خس شدن به میقاتش را خودش بخواهد امضا می کند... و نخواهد بی قراری چرا... پس هر آنچه تو بخواهی ... « تعز من تشاء و تذل من تشاء »... راستی یادم نرود زمزمه کنم با دلم که ... از كسى كه " رحمتش بر غضبش پيشى گرفته" و بندگان را براى رحمت آفريده، نه براى خشم و عذاب، غير از اين چشمداشتى نيست... پس هر چه عطا کنی رحمت است ... خدایا من تسلیم... دارند اذان می گویند... نوشته شده در تاريخ شنبه 11 تیر1390 توسط دخترک عاشق
|
فرق است میان آنکه یارش در بر ... با آنکه دو چشم انتظارش بر در ...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 تیر1390 توسط دخترک عاشق
|
هر گاه نتوانستی اشتباهی را ببخشی
آن از کوچکی قلب توست
نه از بزرگی گناه
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 5 تیر1390 توسط دخترک عاشق
|
چشمان شما مانند مواد منفجره ، مي توانند احساسات مردم را به تكاپو و هيجان وا دارند . افراد موفق مي دانند كه نگاه هاي عميق و طولاني مي توانند بسيارمفيد باشند ، بخصوص ميان دو جنس مخالف . در كارهاي اداري ، حتي زماني كه طرف مقابل از احساسات عاشقانة شما آگاه نيست ، زبان و نگاهي نيرومند مي تواند تأثيري عميق و نافذ بر زن و مرد بگذاريد . اين نوع نگاه توأم با ادراك و احترام ، احساسات دروني شما را القاء خواهد كرد .
راهكاری( براي زنان ) زبان نگاه فكر كنيد ،چشمان تان با شيريني لذيذ و دلنشيني به چشمان مخاطب تان چسبيده است . حتي بعد از پايان سخنان تان نيز به نگاه هاي تان ادامه دهيد . لازم است سويي ديگر را بنگريد ، اين كار را به آهستگي و بدون جلب توجه انجام دهيد ، آخرين چسبندگي هاي شيريني را آن قدر بكشيد تا سرانجام تمام شود .
راهكاری( براي مردان ) زبان نگاه هنگام حرف زدن با مردان ، ازروش نگاه هاي پرنفوذ استفاده كنيد . ولي زماني كه مي خواهيد دربارة مسائل شخصي صحبت كنيد ، از نگاه هاي كوتاه تري استفاده كنيد . تا مخاطب تان احساس نكند مورد تهديد قرار گرفته يا منظور شما را به درستي درك نكرده است . ولي در برخوردهاي روزمره ، ارتباط چشمي خود را به تدريج افزايش دهيد و وقتي با زني همكلام شديد ، ازاين شيوه بيشتر استفاده كنيد . اينك روش مهمي را مطرح مي كنيم كه باعث مي شود شما فرد پر منزلتي جلوه كنيد .نوشته شده در تاريخ جمعه 3 تیر1390 توسط دخترک عاشق
|
جملات كوتاه انگيزشي
نوشته شده در تاريخ شنبه 28 خرداد1390 توسط دخترک عاشق
|
به نابودی کشوندیم تا بدونم همه بود و نبود من تو بودی بدونم هر چی باشم، بی تو هیچم بدونم فرصت بودن تو بودی همه دنیا بخواد و تو بگی نه نخواد و تو بگی آره، تمومه همین که اول و آخر تو هستی به محتاج تو محتاجی حرومه پریشون چه چیزا که نبودم دیگه می خوام پریشون تو باشم تویی که زندگی و آبرومی باید هر لحظه مدیون تو باشم فقط تو می تونی کاری کنی که به تنهاییت قسم، تنهای تنهام اگه دستم تو دست تو نباشه. نوشته شده در تاريخ شنبه 28 خرداد1390 توسط دخترک عاشق
|
یادش بخیر اون روزگار یادش بخیر اون روزگار نوشته شده در تاريخ شنبه 28 خرداد1390 توسط دخترک عاشق
|
بياييد ، از لبخند زدن شروع كنيم . افراد موفق مي دانند يكي از قوي ترين سلاح ها لبخندشان است ، به همين دليل كاري مي كنند ، با اين شيوه بيشترين تأثير را بر بيننده بگذارند . لبخندهاي كوتاه و مصنوعي ، امروزه كاربرد چنداني نداردو در هزارتوي دنياي امروزديگر هيچ تأثيري را بر جاي نمي گذارد .به رهبران بزرگ دنيا ، كساني كه سخنراني هاي اساسي ، ايراد مي كنند ، يا صاحبان شركت هاي معتبر و مشهور نگاه كنيد . هيچ يك از آنها را در حال لبخند زدن نمي بينيد . افراد با نفوذ و نامي نيز در همة طبقات اجتماعي ، اين چنين اند ، ولي وقتي خطوط لبخند بر چهره هاي شان نقش مي بندد ، آن قدر قدرتمند عمل مي كند .و كه دنيا را به لبخند زدن وا مي دارد ... ... ادامه دارد نوشته شده در تاريخ شنبه 28 خرداد1390 توسط دخترک عاشق
|
آب در عين نرمی و لطافت در مقايسه با سنگ،
به مراتب سر سخت تر، و در رسيدن به هدف خود
مصمم تر است.
سنگ، پشت اولين مانع جدی می ايستد.
اما آب... راه خود را به سمت دريا می يابد.
در زندگی، معنای واقعی
سرسختی، استواری و مصمم بودن را،
در دل نرمی و گذشت بايد جستجو كرد.
گاهی لازم است كوتاه بيايی...
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست
و عبور کرد
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت ديگر بدوز که نبینی....
صبور بايد بود........ اما مصمم. نوشته شده در تاريخ جمعه 27 خرداد1390 توسط دخترک عاشق
|
حضرت علی (ع)در سخنی گوهر بار می فرماید:بزرگترین کامیابی و سعادت از آن کسی است که به خود شناسی نائل شود.
بنابرین انسان برای اینکه به آن کامیابی و سعادت برسد نیازمند این است که خود را به عنوان یک موجود پیچیده بهتر بشناسد وآگاهی کاملی از خود چه از لحاظ رفتاری و چه از لحاظ شناختی کسب کند واز شخصیت خود که به سان گل سرخی است توجه و محافظت نمایدواگر انسان بتواند به این آگاهی دست یابد از بهداشت روانی سالمی برخوردار خواهد بود. بنابراین انسان برای این که به خود شناسی برسد باید یک سری مهارتها را یاد بگیرد و این امر مهم به خود فرد بستگی دارد برای این که تا چه اندازه مایل است خود را بشناسد و استعداد های نهفته وجودی خود را شکوفا کند. در پایان ما انسان ها خیلی نکته ها را میدانیم که اگر به آن دانسته ها و نکته ها عمل کنیم زندگیمان بهتر از این خواهد شد و به آرزوی آرمانیمان که خوب زیستن در آرامش و اطمینان خاطر است نائل می گردیم. بخش اول خودتان باشید.این گونه به اطمینان خاطر می رسید.خودتان را به شکلی که هستید بپذیرید ودر هر کاری که می کنید با خود صادق باشید ومسئولیت تمامی چالش های راکه پیش روی شما قرار می گیرد برعهده بگیرید و به اعتماد به نفس برسید . در زندگیتان سعی کنید برای خودتان مهندسی به تمام عیار باشید یعنی اینکه ببینید با چه کسی در رابطه اید ونشست وبرخاست دارید چون در زندگی و آینده تان تاثیر مستقیم دارد.
...ادامه دارد. نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 خرداد1390 توسط دخترک عاشق
|
محاکمه عشقجلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود یعنی فراموشی قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق اهای چشم مگر تو نبودی که هر روز ارزوی دیدن اونو داشتی ای گوش مگر تو نبودی که در ارزوش شنیدن صداش بودی یا تو ای لب مگر تو نبودی که در اتش بوسه زدن به او میسوختی و شماپاها که همیشه اماده رفتن به سویش بودید حالا چرا اینچنین با او مخالفید همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :دیدی قلب همه از عشق بیزارند ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را ازرده چرا هنوز از او حمایت میکنی قلب نالید:که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کارثانیهقبل را تکرار میکند و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 خرداد1390 توسط دخترک عاشق
|
بداند عاشق شد. ليلي زير درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد. گل دادا سرخ سرخ. گلها انار شدند داغ داغ. هر اناري هزار تا دانه شد. دانه ها عا شق بودند. دانه ها توي انار جا نمي شدند. انار كوچك بودانار تركيد. خون انار روي دست ليلي چكيد. ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد. مجنون به ليلي اش رسيد. خداگفت.راز رسيدن فقط همين بود. كافيست انار دلت ترك بخورد. ساليا نيست كه ليلي عشق مي ورزد. ليلي بايد عاشق باشد. زيرا خدا در او دميده است . وهركه خدا در او بدمد عاشق ميشود. پس بياييد با خدا اشتي كنيم..................................
تقديم به اونايي كه عشقشون پنهونه نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 خرداد1390 توسط دخترک عاشق
|
از بیرون همه چیز رو به راه است اما........ هر نفس درد است که می کشی.......
امشب سخت دلم شکست بغضی عجیب دارم میان همه خستگی هایم فقط همین کم بود که ..... با خودم زمزمه میکنم...... بشکست دلم کسی صدایش نشنید آری دل من بی صدا میشکند نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 خرداد1390 توسط دخترک عاشق
|
دنیاکوچکتر از آن است که گم شده ای در آن یافته باشی هیچ کس اینجا گم نمی شود آدم ها به همان خونسردی که آمده اند چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند! یکی در مه یکی در غبار یکی در باران و بی رحم ترینشان دربـــــــــرف آن چه به جا می ماند ردپایی است و خاطر ه ای.... خاطر های که هرازگاهی پس می زند مثل نسیم سحری پرده اتاقت را......... نوشته شده در تاريخ دوشنبه 12 اردیبهشت1390 توسط دخترک عاشق
|
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 12 اردیبهشت1390 توسط دخترک عاشق
|
دوستي داراي شرايط و حدودي است : 1- ظاهر و باطن دوست يكسان باشد ، 2- ثروت و قدرت ، رفتار او را تغيير ندهد ، 3- چيزي از دوستش دريغ نورزد ، 4- در سختي ها دوست خود را رها نكند ، و 5- زينت دوستش را زينت خود و ننگ او را ننگ خود بداند. اگر كسي همه ي اينها را داشت ، كمال دوستي را دارد ، و اگر تنها برخي از آنها را داشته باشد ، دوست ناميده مي شود ولي كمال دوستي ندارد و اگر هيچ يك را نداشته باشد ، اصلاً نبايد او را دوست ناميد. نوشته شده در تاريخ دوشنبه 12 اردیبهشت1390 توسط دخترک عاشق
|
توای مهدخت شیرین رو نظر بر حال زارم کن***نظر بر این دل غمگین و جان بی قرارم کن من از آن برگ نرگسها شدم در بند و شیدایت***تو ای نرگس رخ زیبا ز روی خود بهارم کن چنان آلوده ام کز من همه شرّ و بدی آید***تو باشی مریم دوران بری از هر شرارم کن به روز و شب ببارم من زاین چشمان ابریم***بیا ای مهر رخشنده ز باران ها مهارم کن من آن سبزم که روییدن ز یادم رفته ای جانان***بپاش آب محبّت را به روییدن دچارم کن غزل گفتم که شاید تو نظر کردی به حال من***تمنّا می کنم جانا که مهر خود نثارم کن ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 18 فروردین1390 توسط دخترک عاشق
|
من باور دارم ... که زمان زیادى طول مىکشد تا من همان آدمی بشوم که مىخواهم. من باور دارم ... که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام دهد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مىدهد، صرفنظر از پیامدهاى آن. من باور دارم ... که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشتهایم و آنچه از آنها آموختهایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفتهایم. من باور دارم ... که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مىدهیم، صرفنظر از اینکه چه احساسى داشته باشیم. من باور دارم ... که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند. من باور دارم ... که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آنها را نمىشناسیم تغییر یابد. من باور دارم ... که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آنها همدیگر را دوست ندارند نیست. و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آنها همدیگر را دوست دارند نمىباشد. من باور دارم ... که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم. من باور دارم ... که همیشه کافى نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم. من باور دارم ... که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم، او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد. من باور دارم ... که ما مىتوانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد. من باور دارم ... که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آنها را مىبینم. من باور دارم ... که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مىآیند و ما را نجات مىدهند. من باور دارم ... که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصلهها. عشق واقعى نیز همین طور است. من باور دارم ... که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا این به من این حق را نمىدهد که ظالم و بیرحم باشم. من باور دارم ... که صرفنظر از اینکه چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد. من باور دارم ... که زمینهها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار بودهاند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم. من باور دارم ... که نباید خیلى براى کشف یک راز کند وکاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد. من باور دارم ... که گواهىنامهها و تقدیرنامههایى که بر روى دیوار نصب شدهاند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد. من باور دارم ... شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را دارد نیست، بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مىکند. نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 فروردین1390 توسط دخترک عاشق
|
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 اسفند1389 توسط دخترک عاشق
|
- بيهوده متاز که مقصد خاک است
- هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن - نماز وقت خداست انرا به ديگران ندهيم - هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن - هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود - دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود - هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم - خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست - دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است - تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد - هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد - مرد بزرگ، كسي است كه در سينۀخود ، قلبي كودكانه داشته باشد - سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی - يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها - دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است - هيچوقت نمیتوانيد با مشت گره کرده ، دست کسی را به گرمی بفشاريد - نگاه ما به زندگي و کردار ما تعيين کننده ي حوادثي است که بر ما مي گذرد - کاش در کتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني ... نه حاشيه اي از ياد رفتني - هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد - در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 اسفند1389 توسط دخترک عاشق
|
نهایت عشق عاشق به معشوق
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 اسفند1389 توسط دخترک عاشق
|
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگیم گریه کردم نبودی در فراق شانه هایت به هرخاکی رسیدم تکیه کردم نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 اسفند1389 توسط دخترک عاشق
|
با تو هستم...
تویی که رویت را از من بر میگردانی به چشمانم نگاه کن
اشکهایم هنوز خشک نشده اند...
از چه میترسی ,من گناهت را بخشیده ام.
هنوز آنقدر عاشقت هستم که هیچ کینه ای از تو به دل نداشته باشم. تو را به خدا سپرده ام ,نه نگران نباش نفرینت نمی کنم برایت دعا میکنم... دعا میکنم که خدا هم تورا مثل من ببخشد وتنهایت نگذارد. دوست ندارم تو هم مثل من طعم تلخ تنهایی را حس کنی ! دوست ندارم تو هم مثل من شکستن قلبت را تجربه کنی ! پس هرگز نفرینت نخواهم کرد وتورا به خدا خواهم سپرد تا در پناه او به زندگیت ادامه دهی .در کنار هر کس وهر چیز که دوستش داری باشی به چشمانم نگاه کن , آنها را به خاطر بسپار آنها همیشه نگران تو هستند... نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 اسفند1389 توسط دخترک عاشق
|
شاید...شاید...با گوشه چشمت تفسیر کنی!
با یک نگاه دست نوشته هایم را که چوب الفبای عشق را در آن شاهد گرفته ام. آری...آری...! من هنوز که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده را در سینه دارم! آه...آه...! من چگونه این آتش نهفته به جان را خاموش کنم ؟ این اندوه نهان در سینه را من چگونه فراموش کنم؟ بدان ...این را بدان...! وقتی نگاهها مرگ عاشقانه مرا به قاب گرفتند تنها رها شدم زیر باران ها در کوچه های سنگی آه... بخوان...بخوان از سکوتم گریه های شبانه ام را برو... برو...و بپرس از ساعت دیواری که اندیشه کنان می گوید: هنوز که هنوز است غم عشق من به پایان نرسیده است. بگوید...بگوید... تا بیاید حافظ خسته دل زشیراز ! بنویسد: که چرا این غم عشق به پایان نمی رسد چرا کلبه احزانم گلستان نمی شود. باشد...باشد... با گوشه چشمت تفسیر کن! با یک نگاه من قانع ام! چون مرا بس است همین اندازه که رواق منظر چشم تو آشیانه ام باشد. آری ... آری ...! می خواهم در سایه بلند رویاهایم گم شوم که باز احساس کنم ...! آن لحظه های غروب بدرقه را در استخوان خسته خود بار دگر از تو خواهش دارم ... لحظه ای درنگ کنی تا من بشکنم آن سکوت مرگ بارم را تا بگویم برایت از تابوت آماده ام. شاید ... شاید... آن وقت نرم نرمک - آهسته آهسته درک کنی ! هزار حرف نگفته ام را! ای کسانیکه دست نوشته ای مرا می خوانید! و چنان مست می شوید در جمع مشتاقان ... شما هم لحظه ای درنگ کنید! و بشنوید حرف های نگفته ام را ... که پایان حکایتم شنیدن دارد ! دیگر هیچ چیزی ازمن نمانده است! نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 بهمن1389 توسط دخترک عاشق
|
ای عاشق !!!
اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان چرا که ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند! تا آتش نهفته در دلت را با بوسه من خاموش کند! ای عاشق بدان !!! من هم زیبا ترین جمله هایم را برای زیباترین روزها نگه داشته ام ! تا بارقص لبانم برایت بخوانم... |
|||